روزی ساعتی لحظه ای درخشیدی نور دادی من هم که چنان زمین از برای جذبه نورت..
متولد که میشوی همه چیز نو همه چیز جدید ، به دنیا که میآیی همه چیز را میخواهی کشف کنی. من زمین بودم بکر، در من به دنیا آمدی.. میگفتند آنهایی که قبل از ما در هم آغاز گرفتند که آسمان در لحظه آغاز نارنجی بود و نقطه شروعت چنان درخشیدن ستاره ای در کویر درخشان. میدانی ، میبینی ؟ میبینی این چنین که مصمم هستی با تمام قاطعیت میگویی آنچه را که میدانی در این زمان درست است . در این زمان میگویی که کامل مصممی همانطور که من در زمانی قبل چنان تو قاطع.
اما نارنجی این ها همش بازی زمان است. زمان که میگذرد
برچسب:
نویسنده: سارا حسینی
تاريخ: يکشنبه
21 شهريور
1395 ساعت: 0:20